کلبه عاشقان دلشکسته

دوست داشتنی نبودی.....!
شبی از سوز گفتم قلم را
بیا بنویس درد های دلم را
قلم گفتا برو بیمار عاشق
ندارم طاقت این بار غم را
مرا آن دیده ی تر می شناسد
مرا از خویش بهتر می شناسد
به جرم عاشقی ها سر شناسم
مرا ازپشت خنجر می شناسد . . .
انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم
سالهاست که رفته ای
اما...
هنوز هم اشکهایم
دارند حساب "دیدنت"را با چشمهایم صاف میکنند...
به همه لبخند بزن اما فقط با یک نفر بخند
همه رو دوست داشته باش امافقط عاشق یک نفر باش
همه رو در قلبت جا بده ولی قلبت فقط مال یک نفر باشد
كاش حالمو ميفهميدي؟
كاش ميدونستي كه دوستت دارم تا تنهام نزاري..
كاش عاشم بودي تا منو ديوونه خودت نمي كردي....
كاش با احساس من بازي نمي كردي .......
حالا كه رفتي و منو نفهميدي .....
باشه برو الهي كه خوشبخت بشي.....
............... ولي كاش بودي تا اشكهايم از شوق ديدارت سرازير مي شد.
.............. كاش بودي و دستهاي مهربان مرهم همه دلتنگيها ونبودنهايت مي شد.
كاش بودي تا سربه روي شانه هايت مي گذاشتم.
ودردهايم را به گوش تو مي رساندم...... بدون تو عاشقي برايم سخت است.
............ ميدانم كه ميداني بعدازتو ديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم.
........... كاش مي دانستي كه چقدر دوستت دارم و بيش از عشق عاشقتم.
ميداني كه اگر از كنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پراز دردو عذاب مي شود.
..........ميدانم كه نميداني بدون تو ديگر بهانه اي نيست براي ادامه زندگي جز انتظار آمدنت.
در دادگاه عشق ....قسمم قلبم بود ....وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد.پس محكوم شدم
به تنهایی و مرگ كنار چوبه ی دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من
گفتم به تو بگویند: ..... « دوستت دارم »
بی سر و ته می نویسم بی سر و ته می نویسم تا مانند من ها راز همنشینی این کلمات را بفهمند.... بی سر و ته می نویسم از این تنهایی بی سر و ته...... وقتی تو تنهایی هات به (( هیچ کس)) بر میخوری... ارزش (( همه چیز )) از ((هیچ)) هم کمتر می شود.. همه چیز بی ارزش می شود.. وقتی. از (( همه کس))..... یک ((دوست ))هم سهم تو نیست
خدایا ...
دوستی با هر که گفتم..با آن غریبه بود...
حرف از محبت که زدم....نیش خند پاسخم دادند
همه کافی اند برای خود...
در این زمان که تو هم برایشان..غریبه ای..
منی بی توان..کجا روم؟؟..
دلم گرمی از تو می خواهد
بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت: بی سوادم
ی ی حرف بود که باید از چشمام می خوندی....
اما کجاست چشمانی که...تو حسرت نگاهش سوختم...
این دفتر سوخت...
ازبس..
تو صفحاتش...حرف از داغ دلم بود..
اونقدر دوری که..باورم شد....حتی خیالم..
هم..نمی تونه پیدات کنه...
ا
از جنس کدام نور بودی ستاره من؟